آییـنه

تجربه های تدریس در کلاس قرآن

آییـنه

تجربه های تدریس در کلاس قرآن

آییـنه

بسم الله النور


«جهان قرآن مصور است.
و آیه‌ها در آن
به جای آنکه بنشینند، ایستاده‌اند:

درخت یک مفهوم است.
دریا یک مفهوم است؛
جنگل و خاک و ابر.
خورشید و ماه و گیاه...

با چشم‌های عاشق بیا
تا جهان را تلاوت کنیم»

«سلمان هراتی»


*

قرآن را دوست دارم؛ بچه ها را هم. و به مدت دو سال این افتخار را داشتم که در مهدقرآن، مربی بچه های چهار ساله باشم.
مطالبی که در اینجا می نویسم، فعالیت ها، تجربه ها و آموخته هایم در طی آن دو سال است. به این امید که مورد استفادهء دوستان و همکاران فعال در زمینهء آموزش های قرآنی برای کودکان، قرار بگیرد.

.

از پیشنهادها و انتقادهای سازنده‌ی شما خوشحال می‌شوم.

آخرین مطالب

رئوف یعنی مهربان

شنبه, ۲۸ آذر ۱۳۹۴، ۰۷:۲۷ ق.ظ

قصه ای برای امام رضا ع


رئوف اسم پسر بچه ای بود که با خانواده اش، در شهر مشهد زندگی می کردند.

یک روز رئوف با مادر بزرگش می خواستند بروند حرم امام رضا ع برای زیارت.

وقتی که سر کوچه شان رسیدند، صدای کوچولویی شنیدند.


نگاه کردند و دیدند یک گربه کوچولو پایین دیواری روی زمین افتاده، و با ناله میو میو میکند. مامان گربه هم بالای دیوار ایستاده و با ناراحتی میو میو میکند. معلوم بود که بچه گربه از دیوار افتاده پایین و مامان گربه نمی تواند بچه را ببرد بالای دیوار پیش خودش.

رئوف جلو رفت، بچه گربه را خیلی آرام برداشت و گذاشت توی یک تکه پارچه که مامان بزرگ بهش داد و پارچه را گره زد. گره پارچه را گرفت به دستش و با کمک مادربزرگ از دیوار کمی بالا رفت. دستش که به لبه ی دیوار رسید، پارچه را همان جا گذاشت و لای آن را باز کرد تا بچه گربه برود پیش مامانش.

بعد پایین پرید و دوتا دستهایش را به هم مالید. مادربزرگ خندید و گفت: قربان نوه ی مهربانم بروم که اسمش هم به کارهایش می آید.

رئوف پرسید: یعنی چی؟ مادربزرگ گفت: رئوف، یعنی مهربان. مثل تو که با این بچه گربه مهربان بودی. 

رئوف خندید. بعد با هم رفتند به حرم. وقتی که آنجا رسیدند ، به امام سلام دادند.

 مادربزرگ آهسته گفت: السلام علیک یا امام رئوف. رئوف پرسید: با من بودید؟ مادربزرگ گفت: نه، به امام رضا ع سلام دادم. ایشان هم خیلی مهربان بودند. هم با آدمها، هم با حیوانها. با همه. برای همین به ایشان امام رئوف میگویند، یعنی امام مهربان.

 رئوف یکهو چیزی یادش آمد و گفت: آها! من قصه ی ضامن آهو را بلدم! امام رضا ع با آهو مهربان بود. بعد خندید و باز داد:چقدر خوب که من هم مهربانم! مثل امام رضای مهربان!

  • موافقین ۱ مخالفین ۰
  • ۹۴/۰۹/۲۸
  • ۳۱۴ نمایش
  • صدیقه

امام رضا

قصه برای چهارده معصوم

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی