آییـنه

تجربه های تدریس در کلاس قرآن

آییـنه

تجربه های تدریس در کلاس قرآن

آییـنه

بسم الله النور


«جهان قرآن مصور است.
و آیه‌ها در آن
به جای آنکه بنشینند، ایستاده‌اند:

درخت یک مفهوم است.
دریا یک مفهوم است؛
جنگل و خاک و ابر.
خورشید و ماه و گیاه...

با چشم‌های عاشق بیا
تا جهان را تلاوت کنیم»

«سلمان هراتی»


*

قرآن را دوست دارم؛ بچه ها را هم. و به مدت دو سال این افتخار را داشتم که در مهدقرآن، مربی بچه های چهار ساله باشم.
مطالبی که در اینجا می نویسم، فعالیت ها، تجربه ها و آموخته هایم در طی آن دو سال است. به این امید که مورد استفادهء دوستان و همکاران فعال در زمینهء آموزش های قرآنی برای کودکان، قرار بگیرد.

.

از پیشنهادها و انتقادهای سازنده‌ی شما خوشحال می‌شوم.

آخرین مطالب

با صوت زیبا قرآن بخوانید!

يكشنبه, ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۷:۰۵ ب.ظ
 قصه‌ای برای آموزش حدیث
 "احسنوا تلاوة القرآن" 


حسین پسربچه ای بود که به کلاس قرآن می‌رفت و یاد گرفته‌بود خوب و زیبا بخواند.

یک روز که از مدرسه آمد دید که پدربزرگش به خانه آنها آمده. سلام کرد. کمی پیش پدربزرگ ماند، بعد رفت لباس عوض کرد و دست و رویش را شست.

وضو گرفت. بعد رفت توی اتاقش رو به قبله دو زانو نشست، قرآنش را روی رحل گذاشت (اشاره به آداب قرائت قرآن- استفاده از همکاری بچه‌ها) و باز کرد و با صدای زیبا شروع کرد...

اول؟ بسم الله!

[ مربی سوره آموزشی آن هفته را از قول حسین می‌خواند ]

(مرور و تکرار سوره در دل قصه، همکاری بچه ها)

بسم الله الرحمن الرحیم...

پدربزرگ که توی هال نشسته بود، صدای زیبای قرآن را شنید.

از مادر پرسید صوت قرآن از کجا می آید؟ از رادیو؟

مادر گفت حسین در اتاقش قرآن می‌خواند.

پدربزرگ گفت کاش می آمد اینجا تا ما هم صدای او را بشنویم.

مادر گفت خجالتی است و رویش نمی‌شود. پدربزرگ گفت قرآن را زیبا خواندن خیلی کار خوبی است. خجالت ندارد که!

بعد پاشد و به اتاق حسین رفت. در زد و رفت تو.

وقتی حسین را دید که رو به قبله نشسته گفت : من قرآن را خیلی دوست دارم و دلم می‌خواهد به صدای زیبای تو گوش بدهم. چه خوب است که اینقدر قشنگ آداب قرآن خواندن را رعایت کرده‌ای.

(مرور آداب در حین گفتگو با بچه‌ها: بچه‌ها حسین موقع قرآن خوندن چه کارهای خوبی کرده‌بود؟).

آفرین به تو که به سفارش امام علی‌ع عمل کرده‌ای. 

امام علی‌ع فرموده اند:

احسنوا تلاوة القرآن


با صوت زیبا 

قرآن بخوانید

معنای آن را 

حتماً بدانید



توضیح:

ابزارم برای تدریس این قصه، تابلو و ماژیک بود. در واقع شخصیت‌ها و اتفاقات را روی تابلو نقاشی کردم. نشد که عکس بگیرم.

توی نقاشی مادر حسین را در خانه بی‌حجاب کشیدم. چون نامحرمی در قصه نبود. شاید اگر بچه‌ها بزرگتر، مثلا دبستانی بودند، درباره‌ی حجاب هم اندکی گفتگو می‌کردیم.

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی